مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
مهلت قاصد و تأخیر خبر دیر کشید
۱به غباری که به هر سو رود از موکب او
آرزومندی اصحاب نظر دیر کشید
۲ابر جود است و کرم لیک پی یک قطره
بخل ورزیش بدین تشنه جگر دیر کشید
۳این همه ناله مرغان به چمن زان سبب است
که نقاب از رخ گل باد سحر دیر کشید
۴کشتنی گشته ام از جرم بقا بی رخ او
وه که دست اجلم تیغ به سر دیر کشید
۵شب که آمد به سرخ خیل خیالش خجلم
که به پایش مژه ام در و گهر دیر کشید
۶نیست جز عشق بتان هیچ هنر جامی را
خصمی چرخ به ارباب هنر دیر کشید
۷