رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
به چشم روشن عاشق ز سرمه میل کشید
۱کمال صنع ازل را تویی دلیل را
خط تو حرف خطا بر رخ دلیل کشید
۲دلم که دید لبت پیش روی تشنه لبیست
که در بهشت برین جام سلسبیل کشید
۳به زیر زلف رخت آفتاب اوج بقاست
که سایه بان به سر از پر جبرئیل کشید
۴غلام پیر مغانم که بهر تشنه دلان
به راه میکده خم می سبیل کشید
۵ز درد باده مرا رکوه پر کن ای ساقی
که میر قافله گلبانگ الرحیل کشید
۶بباز نقد روان بهر هر جوان جامی
که پیر ما رقم کفر بر بخیل کشید
۷