غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم است

هزار عاشق اگر باشدت هنوز کم است

۱

به زلف عمر و به لبها حیات اهل دلی

بیا که عمر عزیز و حیات مغتنم است

۲

دلم نیافت نشان زان دهان به ملک وجود

نهاده روی کنون در ولایت عدم است

۳

ز صحبتم تو ملولی عظیم و من مشتاق

مراست غم که جدایم ز تو تو را چه غم است

۴

هزار مرهم راحت اگر بود حاصل

نصیب عاشق مسکین جراحت و الم است

۵

لبت به لطف عبارت ز عالمی دل برد

نه در عرب چو تو شیرین زبان نه در عجم است

۶

حریم خاک درت را مقیم شد جامی

مزن به تیر جفایش که آهوی حرم است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـم۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. دلیاست
  3. وجوداست
  4. مشتاقاست
  5. حاصلاست
  6. برداست
  7. جامیاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.