غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است

گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است

۱

بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر

در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است

۲

اگر کنند به گل نازنین تنش را باد

رود ز تاب تعالی الله این چه لطف تن است

۳

کله شکسته کمر بسته برگذشت از من

گذشت عمری و آن مشکل پیش چشم من است

۴

چو در نظاره آن روی می توان مردن

مرا هزار شکایت ز جان خویشتن است

۵

چو گفتمش سخن تلخ چند گفت به ناز

که شرم دار نه آخر ازین لب و دهن است

۶

اگر به کوی تو جامی کشد فغان ای سرو

مگیر خورده که او عندلیب این چمن است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـن۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. مگراست
  3. باداست
  4. مناست
  5. مردناست
  6. نازاست
  7. سرواست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.