دلم ز هجر خراسان ازان هراسان است
که بحر فقر و محیط فنا خراسان است
۱نخست گوهر از آن بحر شاه بسطامی ست
که قطب زنده دلان و خداشناسان است
۲بکش لباس رعونت که شیخ خرقانی
ستاده خرقه به کف بهر بی لباسان است
۳بگو سپاس مهین عارفی که در مهنه ست
که عشق در پی آزار ناسپاسان است
۴به گوش جان بشنو نکته های پیر هرات
که مشکلات طریق از بیانش آسان است
۵چو کاس خویش شکستی بیا که ساقی جام
نهاده باده به دست شکسته کاسان است
۶گدایی درشان پیشه کرده ای جامی
به جز تو کیست گدایی که پادشاسان است
۷