مگو که قطع بیابان عشق آسان است
که کوههای بلا ریگ آن بیابان است
۱حدیث چتر مرصع به میر قافله گوی
که سایه بان ز ره ماندگان مغیلان است
۲فراز و شیب ره از رهروان گرم مپرس
که پیش مرغ هوا کوه و دشت یکسان است
۳ز ناز چون نکشیدی به کعبه دامن وصل
چه چاک ها که ازین حسرتش به دامان است
۴ببند دیده گرت نیست قوت مجنون
که برق منزل لیلی قوی درخشان است
۵چه سود قافله مصر حسن یوسف را
متاع عشق چو در کاروان کنعان است
۶به راه عشق تو جامی ز ناله بس نکند
زبان او چو درای از برای افغان است
۷