خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
مقیم کنج قناعت درین خراب آباد
۱نسیم خیر دهد آب و خاک کلبه فقر
کسی که ساعی آن شد خداش خیر دهاد
۲بکن بنای سرای فنا ز ساحت دل
پی سرای بقا استوار کن بنیاد
۳به خشت علم و عمل خانه در بهشت نساخت
جز آن که در ره دین قالب درست نهاد
۴چنان بلند کن ایوان قصر همت را
که قاصر آید ازان دست همت استاد
۵رواق بخت کی از خشت و گل بلند شود
گرت زمانه نه بر خشت نیکبختی زاد
۶ممر بادگشایی به خانه زان غافل
که هست شمع حیات تو در گذرگه باد
۷ز چار در چه گشاید به منزل آن کس را
که در ریاض مثمن دریچه ای نگشاد
۸مبارک از نظر دوستانست خانه نه زان
که بر کتابه کتابت کنی مبارک باد
۹بلند کرده ایام زود پست شود
گواه دعوی من قصر قیصر است و قباد
۱۰به فرش مصطبه جامی نوشت گفته خویش
ببین که پایه نظمش چه سان بلند افتاد
۱۱