کیست آن شوخ که مهمان تهیدستان است
که ز سر تا به قدم شعبده و دستان است
۱مجلس از رشک رخش داغ نه گلزار است
خانه از سرو قدش طعنه زن بستان است
۲تا لبش چاشنیی در قدح باده فکند
رفته بر چرخ برین عربده مستان است
۳عیش را داد بده کام دل از می بستان
که ز هر گوشه صدای بده و بستان است
۴نگسلم طفل وش از دایه لطفش هر چند
که سیه کرده ز بخت سیهم پستان است
۵خضر و سرچشمه او می طلبی خیز و بجوی
آن خط سبز و لب لعل که گر هست آن است
۶جامی از خاک خراسان چه کنی قصد حجاز
چون تو را کعبه مقصود به ترکستان است
۷