آن کیست سواره که بلای دل و دین است
صد خانه برانداخته در خانه زین است
۱ماهی ست درخشنده چو بر پشت سمند است
سروی ست خرامنده چو بر روی زمین است
۲آشوب جهان است اگر اسپ سوار است
آسایش جان است اگر بزم نشین است
۳در آتش و آبم ز دل و دیده چو دیدم
کافروخته رخسار و عرق کرده جبین است
۴برتافت ز من رو گره افکند در ابرو
اینک سر و شمشیر اگر بر سر کین است
۵گر قصه خود عرضه رایش نتوان کرد
صد شکر خدا کو همه دان و همه بین است
۶گفتم که سخنرانی جامی ز لب توست
از پسته شکر ریخت که آری سخن این است
۷