مه شمع شب افروز و رخت نور تجلی ست
او را به جمال تو کجا زهره دعوی ست
۱رضوان به هوای قد رعنای تو ای سرو
جاوید وطن ساخته در سایه طوبی ست
۲منما به کس آن روی و در آیینه نظر کن
زان رو که تماشای رخت هم به تو اولی ست
۳هر جا نفسی می گذرد زان لب شیرین
آنجا چه مجال دم جان پرور عیسی ست
۴گفتی پس عمریت تسلی دهم از وصل
عمری ست که ما را به همین وعده تسلی ست
۵هر گل که برآید ز گل تربت مجنون
بوی خوشش آمیخته با نکهت لیلی ست
۶در کسوت رندی قدح آشامی جامی
به زان حیل و زرق که در خرقه تقوی ست
۷