خوبان هزار و از همه مقصود من یکی ست
صد پاره گر کنند به تیغم سخن یکی ست
۱خوش مجمعی ست انجمن نیکوان ولی
ماهی کز اوست رونق آن انجمن یکی ست
۲خواهیم بهر هر قدمش تحفه دگر
لیکن مقصریم که جان در بدن یکی ست
۳گشتم چنان ضعیف که بی ناله و فغان
ظاهر نمی شود که درین پیرهن یکی ست
۴آنجا که لعل دلکش شیرین دهد فروغ
یاقوت و سنگ در نظر کوهکن یکی ست
۵ناموس و نام ما تو شکستی نه نیکوان
آری ز صد خلیل همین بت شکن یکی ست
۶جامی درین چمن دهن از گفت و گو ببند
کاینجا نوای بلبل و صوت زغن یکی ست
۷