لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
زان شیشه های سبز فلک پر شراب کرد
۱عکس رخت نمود در آیینه سپهر
نامش خرد به شب مه و روز آفتاب کرد
۲مشتاق تو به چشمه خور می کند نظر
تشنه ز شوق آب هوای سراب کرد
۳دل کرد یاد روی تو و دیده اشک ریخت
هرگل که چید دل ز تو چشم گلاب کرد
۴فکر خط عذار و لبت صفحه دلم
پر خط گونه گونه چو پشت کتاب کرد
۵می خواستم کمانچه زدن ریش زهد را
این کار را به کام دل من رباب کرد
۶جامی که در شباب ز می عهد کرده بود
پیرانه سر تلافی عهد شباب کرد
۷