ای شهسوار حسن که جانم فدای توست
هر جا سری ست خاک ره باد پای توست
۱خوش جلوه ده سمند که دفع گزند را
هر سو هزار سوخته دل در دعای توست
۲مشتاق وصل را که ز هجران به جان رسید
سرمایه حیات امید لقای توست
۳بیچاره عاشق تو که با درد انتظار
شد در رهت غبار و هنوزش هوای توست
۴یک خنده کردی و دل ما شد ازان تو
باری دگر بخند که جان هم برای توست
۵دل چون توانم از تو بریدن که در ازل
آب و گلم سرشته به مهر و وفای توست
۶جامی گر آن صنم ز تو بیگانه شد مرنج
این بخت بس تو را که سگش آشنای توست
۷