روی خود را مگو شریک مه است
در نکویی که لاشریک له است
۱نارسیده به چارده سالت
رویت افزون ز ماه چارده است
۲ملک هستی تمام طی کردم
تا به وصلت هنوز نیمه ره است
۳تا تو بستی نقاب تو بر تو
بر رخم خون بسته ته به ته است
۴کی پذیرد ز شمع و مشعله نور
هر که را شب ز دود دل سیه است
۵جانب عاشقان نگه می دار
حشمت پادشاه از سپه است
۶خانقه میکده ست جامی را
باده کهنه پیر خانقه است
۷