به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
که کرده است به بازی ترازو از نارنج
۱بدین ترازوی نارنج بر خریداران
درین دکان نکشد جز متاع محنت و رنج
۲به زیر خاک بود گنج بین که قارون را
چه سان به خاک فرو برد حرص در پی گنج
۳چه رخ به عرصه یکرنگی آری ای دل تو
پر از سپید و سیه چون خریطه شطرنج
۴کریم نیست جز آن کس که نقد دریا را
ببخشد و نزند بر جبین چو موج شکنج
۵نقاب چهره وحدت بود جهات و حواس
بشوی دفتر عشق از حساب این شش و پنج
۶مکن توقع راحت ز هیچ کس جامی
که کارخانه رنج است این سرای سپنج
۷