پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد
باده شد آتش ازان پرتو و در جام افتاد
۱آستین کرمت دید ز ساعد پر سیم
عاشق خام طمع در طمع خام افتاد
۲طبل خوبی چه زند پیش تو خورشید آخر
طشت رسوایی او خواهد ازین بام افتاد
۳نیست آیین لب لعل تو جز کام دهی
همه ناکامی من زین دل خودکام افتاد
۴دلق صد پاره و سجاده صد رنگ به دوش
چون دل خاص و تنش بر صفت عام افتاد
۵نام جامی که بلند از تو شد ای باده فروش
چه خطا رفت که از دفتر انعام افتاد
۶