یار هر دم سر بازار دگر می طلبد
چشمها چار خریدار دگر می طلبد
۱کس نیارد که ز کارش سری آرد بیرون
گرچه هر لحظه سرو کار دگر می طلبد
۲دادبر باد هوا دین و دلم را و کنون
بهر این کار هوادار دگر می طلبد
۳واعظم گو مده از نکهت فردوس خبر
دل من بوی ز گلزار دگر می طلبد
۴صد گرفتار به هر حلقه زلفش بیش است
واو به هر حلقه گرفتار دگر می طلبد
۵یافت دل دولت جاوید به یک دیدارش
وز خدا دولت دیدار دگر می طلبد
۶جامی آن مه ز تو خوش نیست به وصف دگران
بهر خود دفتر اشعار دگر می طلبد
۷