من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوز
زخم کاری و من از تیغ تو شرمنده هنوز
۱چه عجب گر بگدازم همه شب بی تو چوشمع
عجب اینست که روز آید و من زنده هنوز
۲بس گرفتار که در راه وفایت شده خاک
سرو تو سایه بر آن خاک نیفکنده هنوز
۳نکند گرچه دگر با تو صنوبر دعوی
خورد از دست صبا مشت پراکنده هنوز
۴سالک از ژنده صدپاره به جایی نرسد
رشته مهر تو نادوخته در ژنده هنوز
۵شاه را خاتم دولت ندهد نقش مراد
در نگین حرف تمنای تو ناکنده هنوز
۶جامی آزاد شد از بندگی خلق ولی
همچنان هست سگ کوی تو را بنده هنوز
۷