هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
میرم از غم که مبادا ز غم آن ماه کشد
۱با وجود قد رعناش اگر زاهد را
دل به طوبی کشد از همت کوتاه کشد
۲هرکه از پیرهنش نکهت جان یافت کجا
منت بوی گل از باد سحرگاه کشد
۳آگهی جوی دراین راه که استاد ازل
رقم عشق به لوح دل آگاه کشد
۴گو مرا زار بکش گرد همه شهر بکش
سر ز حکمش نکشم خواه کشد خواه کشد
۵می کنم شب همه شب از غم او ناله و آه
چون اسیری که نفیر از ستم شاه کشد
۶گر نه جامی به بلاییست گرفتار چرا
همه شب نعره زند گریه کند آه کشد
۷