دم به دم خونم ز دیده بر گریبان میچکد
میفشانم چون گریبان را به دامان میچکد
۱مینویسم وصف لعلت وز شکاف کلک من
آب حیوان میتراود رشحه جان میچکد
۲از شکاری نیست هریک از دل صاحبدلیست
قطرهقطره خون که تیرت را ز پیکان میچکد
۳نیست اشک این بر رخم در سینه پیکانهای تو
آب گشته ز آتشم و اکنون ز مژگان میچکد
۴پیش رویت گر زدم آه و شدم گریان چه عیب
موسم گل میدرخشد برق و باران میچکد
۵از خوی رخسار تو یا جرعه لبهای توست
هر نم لطفی که بر خوبان بستان میچکد
۶شیشه سبز فلک را ساخت جامی پر گلاب
بس که آبش چون گل از اوراق دیوان میچکد
۷