دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود
دردرون جان جراحت بر برون مرهم چه سود
۱صورت آدم تن و معنیش جان روشن است
معنی آدم نداری صورت آدم چه سود
۲دل پراکنده ست چشم از این و آن بستن که چه
خانه را صد رخنه در دیوار، در محکم چه سود
۳پیش چشم تیزبین عالم ندارد نقض غیر
نیستی چون تیزبین نظاره عالم چه سود
۴تشنه را در بادیه چون کوزه ز آب آمد تهی
کوزه ها پر آب گرد چشمه زمزم چه سود
۵روز هجرم سوخت کم ده وعده شبهای وصل
سبزه چون شد خشک بر وی تری شبنم چه سود
۶نام حاتم می نهد بر خواجه مرد مدح سنج
خواجه چون ممسک بود همنامی حاتم چه سود
۷جز در انگشت سلیمان نیست خاتم را اثر
چون نه انگشت سلیمانی بود خاتم چه سود
۸شاهد نظم تو جامی چون نیامد دلفریب
از خط خوش بر عذارش جعد خم در خم چه سود
۹