نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد
کیست در دور جمالت که دلی خوش دارد
۱جمع و فرقیست عجب زلف تو را صوفی وار
شانه اش جمع کند باد مشوش دارد
۲دل به هر حلقه جدا می کشد از زلف توام
دل من بین که ز زلفت چه کشاکش دارد
۳ابرش سرکش توکش جهد از نعل آتش
من دلسوخته را نعل در آتش دارد
۴دارد از کاسه سم سرخوشی کاسه می
هرکه در راه تو سر بر سم ابرش دارد
۵آفت جان شود و شور جهان هرکه چوتو
لب شیرین خط مشکین رخ مهوش دارد
۶میل طفلان سوی نقش است ازان رو جامی
بهر تو چهره به خونابه منقش دارد
۷