به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
سزد کز سایه او سرو خیزد یاسمین روید
۱کنم از پرده های دیده و دل فرش راه او
دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین پوید
۲لبش باده ست اگر تلخی کند از وی چه آزارم
زهی نادان کسی کز باده طعم انگبین جوید
۳تنم ز اندوه شد چون موی چنگ مویه گر گوتا
گشاید موی و بر حال من اندوهگین موید
۴نه هر سجده که جز در قبله رویش برد عابد
چو بیند ابرویش را از خوی خجلت جبین شوید
۵مشام جان شد اندر چین زلف او بدانسان خوش
که درد سرکشد گر نافه آهوی چین بوید
۶مغنی چون کند بر نظم جامی ساز چنگ خود
ز بزم روشنان ناهید بر وی آفرین گوید
۷