به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبر
فروغ از صبح و نور از روز و عکس از ماه و تاب از خور
۱فروغ و نور و عکس و تاب رویت کرده عاشق را
بصر بینا خرد دانا روان روشن ضمیر انور
۲سگ و سنگ در و سگبان و دربان تو را هر شب
فتم در پا نهم بر سر برم فرمان شوم چاکر
۳نباشد در همه روم و ری و چین و چگل شوخی
چو تو خونریز و شورانگیز و رنگ آمیز و جنگاور
۴به عارض گل به مو سنبل به بر نسرین به تن سیمین
به قد طوبی به رخ جنت به خط طوطی به لب شکر
۵قبا دیبا کله زیبا بدن نازک کمر چابک
عبارت خوش سخن دلکش دهان کوچک میان لاغر
۶به زلف و طره مشکین و گفتار و لب شیرین
سمن سای و قمرفرسای و روح افزای و جان پرور
۷من و حرمان و یأس و رنج و محنت چون بود گردت
حصار از سنگ و سور از روی و در زآهن کلید از زر
۸تویی درگلشن و برزن تویی در خوبی و حشمت
گل حمرا بت رعنا مه انور شه کشور
۹ز ذوق مستی و مخموری و چشم و لبت دایم
کشم خرقه دهم سبحه خرم باده زنم ساغر
۱۰به فکر و نطق و شعر و خط و بال خود شدی جامی
تهی کن دل فرو خور دم شکن خامه فکن دفتر
۱۱