دل من راه دینداران ره میخانه میداند
وز این ره هرکه دور، او را ز دین بیگانه میداند
۱هوای گنج دارد چغد و چندین گرد ویرانه
ازان گردد که جای گنج در ویرانه میداند
۲زبان کرد از زبانه شمع تا عشاق را خواند
زبانش را دلی روشن همین پروانه میداند
۳به زنجیر جنون خوش آنکه چون دیدی مرا گفتی
که ذوق عشق اگر میداند این دیوانه میداند
۴برون از خانه خود ریز خونم تا نداند کس
ثواب اندر مثل گویند راه خانه میداند
۵به بزم خود به دست دیگران ده جام و پیمانه
که مست لعل تو نی جام و نی پیمانه میداند
۶اگر درد دلی داری به همدردان بگو جامی
که فارغ حسب حال عاشقان افسانه میداند
۷