غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه سود آن تیشه کِش بر سنگ دست کوهکن می‌زد

چو بی‌لعل لب شیرین به پای خویشتن می‌زد

۱

صبا آشفته شد وقت سحر زان طره و عارض

بنفشه بر گل سیراب و سنبل بر سمن می‌زد

۲

امید مقدمت می‌داشت فراش چمن روزی

که فرش سبزه می‌افکند و چتر نارون می‌زد

۳

به تو غنچه همی‌مانِست در باغ و من از غیرت

همی مردم که بادش بوسه هردم بر دهن می‌زد

۴

به تیغت زنده‌ای شد کشته خوابش دید بیداری

که بر خود زیر خاک از ذوق چاک اندر کفن می‌زد

۵

بصر می‌یافت هر بی‌دیده چون یعقوب اگر ناگه

چو یوسف بر مشامش از تو بوی پیرهن می‌زد

۶

دل جامی ز فکر آن دولب گنج گهر می‌شد

اگر قفل خموشی بر در دُرج سخن می‌زد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌زدقافیه: ـن۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. می‌زدمی‌زد
  2. عارضمی‌زد
  3. روزیمی‌زد
  4. غیرتمی‌زد
  5. بیداریمی‌زد
  6. ناگهمی‌زد
  7. می‌شدمی‌زد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.