غزلیاتشمارهٔ ۱۷۵ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریعارف که سخن به راه گویدالله ولا سواه گوید۱اثبات وجود خلق با حقدر طور یقین گناه گوید۲هرکس که شود مرید عشقتاول کم مال و جاه گوید۳با خرقه و طیلسان بسازدترک کمر و کلاه گوید۴بر یاد تو زار زار گریدوز شوق تو آه آه گوید۵کاری که نه غایتش تو باشیآن را عمل تباه گوید۶خواهد خط تو چو شب نویسدبیند رخ تو چو ماه گوید۷چون ماه رخ تو دید جامیکی وصف شب سیاه گوید۸