تا عشق توام زبون گرفته ست
دل قاعده جنون گرفته ست
۱چون لاله مرا ز داغ عشقت
آتش به همه درون گرفته ست
۲گل را ز بنفشه نیست آن حسن
کز خط رخ تو کنون گرفته ست
۳از شحنه روزگار ما را
لعل تو خطی به خون گرفته ست
۴در دور لب تو ساقی بزم
دست از می لاله گون گرفته ست
۵زانسان که بود سکون الف را
در دل قد تو سکون گرفته ست
۶تا روی تو خط فزود جامی
از مهر و مهش فزون گرفته ست
۷