خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است
در پای سرو دست سبویی گرفته است
۱جعد بنفشه را که چمن مشکبوی ازوست
بر بوی زلف غالیه بویی گرفته است
۲از جنگ و آشتی کسان می رمد دلم
تا خو به مهر عربده جویی گرفته است
۳کس راه عندلیب نزد در حریم باغ
جز گل که از تو رنگی و بویی گرفته است
۴چون تابم از تو روی که بر من بلای عشق
راه خلاصی از همه سویی گرفته است
۵جان را خجسته باد به شهر عدم سفر
کز طلعت تو فال نکویی گرفته است
۶جامی چه مرد گوشه عزلت چنین که باز
از دست داده دل سر کویی گرفته است
۷