گرچه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ست
هیچ کس را نه فتاد آنچه مرا افتاده ست
۱دلم از جا تنم از پای فتاده ست ببین
که مرا در غم عشق تو چها افتاده ست
۲همه جا برق جمال تو درخشید ولی
شعله آن همه در خرمن ما افتاده ست
۳هر کجا در چمن از شوق تو آهی زده ایم
بال و پر سوخته مرغی ز هوا افتاده ست
۴زخم تو بر دگران آمده من مرده ز رشک
ای عجب تیر کجا صید کجا افتاده ست
۵حال چاک جگر ریش چه داند شوخی
کش همین چاک به دامان قبا افتاده ست
۶گفته ای جامی محنت زده بی ما چون است
چون بود حال کسی کز تو جدا افتاده ست
۷