با یار کوچ کرده ز دل ناله میرود
قطره زنان سرشک ز دنباله میرود
۱دم درکشم که راه به جایی نمیرسد
هرچند بر زبان جرس ناله میرود
۲زان ماه چارده که شد از دست دامنش
ما را ز دست حاصل چل ساله میرود
۳بیروی او به بزم گلم نیست می جز آنک
خونم ز دیده در قدح لاله میرود
۴خال لبش حرارت دل میبرد بلی
تاب تب از مریض به تبخاله میرود
۵باران اشک ماست اثر هرکجا سخن
زان روی چون مه و خط چون هاله میرود
۶با طبع من ز نکته سرد فسردگان
آن میرود که در چمن از ژاله میرود
۷جامی عروس نظم تو زیب دگر گرفت
تقصیر در دلالت دلاله میرود
۸کلک تو میزند به خراسان نوای شعر
گلبانگ آن به خسرو بنگاله میرود
۹