صوفی ز خانقه به خرابات می رود
زآفتکده به مأمن آفات می رود
۱عمر عزیزبی می و معشوق فوت کرد
اکنون پی تلافی مافات می رود
۲نعلین هر دو کون کشیده ز پای سعی
موسی صفت به طور مناجات می رود
۳ما را طواف کوی مغان یاد می دهد
هر جا سخن ز سیر مقامات می رود
۴هر دم بلای نفی سوی بحر نیستی
دل بهر شست و شوی اضافات می رود
۵وانگه درون زورق الا گرفته جای
پاک از همه به ساحل اثبات می رود
۶جامی رود به میکده شب بی چراغ و شمع
این راه را به نور کرامات می رود
۷