خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند
دارم همین مراد کزان خاک در نهند
۱پیکان تو چو سرخ شود ز آتشین دلم
خوش آنکه بهر داغ مرا بر جگر نهند
۲صد عقدگوهر از مژه ریزم چو آن دولب
قفل عقیق بر در درج گهر نهند
۳ناید یکی چو دور خطت گر مهندسان
بر گل هزار دایره از مشک تر نهند
۴دل شد خراب عشق همان به که عقل و دین
زین پس متاع خویش به جای دگر نهند
۵بگشا کمر در انجمن سیم ساعدان
تا دستها به خدمت تو بر کمر نهند
۶شیرین لبت مدزد ز جامی که نیست عیب
گر پیش طوطیان سخنگو شکر نهند
۷