گریه تلخ من از خنده آن لب نگرید
تشنه لب مردن من زان چه غبغب نگرید
۱اشکم از عکس لبش باده صفت رنگین شد
ساغر چشمم ازین باده لبالب نگرید
۲باده خون جگر و نقل غم و سینه کباب
بهر عیشم همه اسباب مرتب نگرید
۳سوختم زآتش هجران وی اینک صد داغ
همچو تبخاله مرا بر دل ازان تب نگرید
۴چون سواره رود آن ماه به هر گام او را
صد سر افتاده به زیر سم مرکب نگرید
۵خفته آن تازه جوان در تتق عزت و ناز
بر در او سر پیران مقرب نگرید
۶بهر نظاره آن مه چو رود لوح به کف
صف زده اهل نظر در ره مکتب نگرید
۷حسن رخساره به جا خاست خطش گرد عذار
روز نارفته هنوز آمدن شب نگرید
۸تا زند جامی غمدیده رقم شرح فراق
دود دل با نم مژگانش مرکب نگرید
۹