باز این خمار در سرم از چشم مست کیست
وین ناوکی که خست دلم را ز شست کیست
۱دل شد ز دست و باز نمی آید این صبا
آن مرغ آشیان وفا پای بست کیست
۲راحت شمر ز دوست دلا زخم تیغ را
تو تیغ را مبین بنگر کان ز دست کیست
۳عمری سرم فتاد در آن کوی و کس نگفت
کین سر چو خاک گشته درین راه پست کیست
۴در دل خیال دوست وطن ساخت بنگرید
کین خانه خراب مقام نشست کیست
۵آتشکده است سینه چو گویم که دل در او
از بخت تیره هندوی آتش پرست کیست
۶مست است جامی از غم عشق بتان ولی
کس پی نمی برد ز حریفان که مست کیست
۷