غزلیاتشمارهٔ ۱۵۷ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریماهی چو رخت فلک نداردقرص مه او نمک ندارد۱لطفی که تو در سرشت داریانسان چه بود ملک ندارد۲خالی به رخت بزن که بی خالچشمیست که مردمک ندارد۳از باده بود نفور زاهدقلب آرزوی محک ندارد۴هرکس دهن تو دید خنداندر قسمت نقطه شک ندارد۵شب بی تو مرا به زیر پهلوگل جز خلش خسک ندارد۶جامی که هزار خواب داندجز تو سر هیچ یک ندارد۷