معاشران چو می لعل در پیاله کنند
ز جم حکایت حال هزارساله کنند
۱وگر زبان بگشاید به عیب بی خردی
نکرده نطق به روح جمش حواله کنند
۲کسی به خوان نوال فلک نیارد دست
که نی به عاقبتش ز هر در نواله کنند
۳جمال دختر رز را نگر که حیف بود
گرش نه حاصل کونین در قباله کنند
۴بهار عیش چو در دی فتد خوش آن که در او
ز روی یار گل از جام باده لاله کنند
۵به ژاله نسبت دندانت ار کنم چه عجب
بر آبگینه دلها چو کار ژاله کنند
۶تنم که رگ رگ او نالد از غمت چنگیست
که تارهایش از آسیب زخمه ناله کنند
۷بهشت را که خریدند بی تو ساده دلان
نما جمال که آن بیع را اقاله کنند
۸چو شرح گفته جامی دهند نکته وران
به حل هر ورق املای صد رساله کنند
۹