خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید
۱امید مقدم یاران بود که پاکان را
درین خرابه به گل دست همت الاید
۲به نقش و خط چه تمتع ز خانه آرایی
چو دوستی به جمال خودش نیاراید
۳گشاده دار در خانه کز در بسته
برون ز تیرگی خانه هیچ نگشاید
۴گشای روزنه دل چو دیده تا نوری
تو را ز عالم بالا جمال بنماید
۵چو نیست مطلع آن نور غیر روزن دل
کس از عمارت خشتش به گل چه انداید
۶بر آستانه خدمت نهاده جامی سر
که مقبلی قدم لطف رنجه فرماید
۷