کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
نهاده گوش رضا بر فسانه من بود
۱ز بس که بر رخ او می زدم ترانه شوق
سماع مجلسیان بر ترانه من بود
۲کبوتر حرم بزم عشرتش بودم
درآن حرم می و نقل آب و دانه من بود
۳همی زد آتش او از دلم زبانه و شمع
زبان کشیده به شرح زبانه من بود
۴نشانه ساخت دلم را به پیش غمزه خویش
چه تیرها که ازو بر نشانه من بود
۵اشارتی که به اسرار ناز بود و نیاز
همین میانه او و میانه من بود
۶رواج گفته جامی که می گذشت آنجا
ز گرمی نفس عاشقانه من بود
۷