چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد
که شب نزول کرامت به منزل من کرد
۱دعای اهل صفا کرده حرز بازوی خویش
نشست و ساعد سیمین حمایل من کرد
۲نهاد بر دل من دست و راحت از هر سو
ز دستیاری او روی با دل من کرد
۳هزارمشکلم از درد عشق در دل بود
به یک دو نکته لبش حل مشکل من کرد
۴چو شمع محفل من شد رخش چو پروانه
همای سدره نشین طوف محفل من کرد
۵مرا به رندی و مستی که طعنه زد زاهد
نه طعنه بود که شرح فضایل من کرد
۶شدم قتیل چو جامی و بهره مند مباد
ز عمر هر که نه تحسین قاتل من کرد
۷