حسن تو راه امید و بیم زد
نبوت شاهی به هفت اقلیم زد
۱اول از رویت منجم یاد کرد
هر رقم کز ماه بر تقویم زد
۲رنگ سرخی اشک ما بر زر نهاد
سکه پاکی تنت بر سیم زد
۳فهم سر آن دهان نتوان که لب
قفل حیرت بر در تفهیم زد
۴نقطه سهو است خال آن دهان
کش دبیر بی خرد بر میم زد
۵بود یک دینار نقد صبر ما
هجر تو بر پنج دانگ و نیم زد
۶شعر جامی وصف خط سبز توست
خضر تا با او دم تعلیم زد
۷