به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید
۱زنند چشمکت آن لمعه ها ز جنبش باد
که خیز دیده عبرت گشا به لاله و خید
۲به لاله بین که چه سان داغ بر جگر دارد
که نیست ساغر عشرت به دست او جاوید
۳به خید بین که فکنده پلاس ماتم خویش
که خواهدش به خزان طی شدن بساط امید
۴ز تاج نرگس و تخت گلم به یاد آمد
زوال افسر پرویز و مسند جمشید
۵نوای مرغ خزان دیده چیست موسم گل
دهد به وصل پس از محنت فراق نوید
۶کنید یاد ز جاوید فرقتی که مراست
خدای را چو نوای نوید او شنوید
۷خوش است صورت و معنی به وفق یکدیگر
چو نامه تو سیه شد چه سود جامه سفید
۸صریر کلک تو جامی اگر به چرخ رسد
ز رشک مزمر خود بر زمین زند ناهید
۹