غزلیاتشمارهٔ ۱۵۹ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبا تو یکجا نمی توانم بودوز تو یکتا نمی توانم بود۱با تو دارم چو تن به جان پیوندتن تنها نمی توانم بود۲بر سر کوی تو ز بیم رقیبآشکارا نمی توانم بود۳بی تو بالین نشایدم ز حریرسر به خارا نمی توانم بود۴بر دلم بی تو شهر تنگ آمدجز به صحرا نمی توانم بود۵بدرم خرقه شکیباییچون شکیبا نمی توانم بود۶بستم از ناله لب تو را زین بیشانده افزا نمی توانم بود۷من و قطع ره عدم چه کنمبی تو قطعا نمی توانم بود۸جز به آزار تیغت آسودهجامی آسا نمی توانم بود۹