زآهم آتش به خانه افتاده ست
وز دل این یک زبانه افتاده ست
۱اشکم ازخانه بس که بیرون ریخت
رخنه در آستانه افتاده ست
۲ازدو چشمت که شوخ و فتنه گرند
فتنه ها در زمانه افتاده ست
۳قصد تو آزمودن تیغ است
قتل عاشق بهانه افتاده ست
۴زان میان در کمر نشانی نیست
سخنی درمیانه افتاده ست
۵نیست آن شاخ گل که بلبل را
شعله درآشیانه افتاده ست
۶جامی از باده صبوح بماند
بس که مست شبانه افتاده ست
۷