تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست
همه ازوست و گر نیک بنگری همه اوست
۱جمالش از همه ذرات کون مکشوف است
حجاب تو همه پندارهای تو بر توست
۲ازوست جمله بد و نیک لیک هرچه بد است
ازان بد است که از ماست چون ازوست نکوست
۳به سیل خیز حوادث کجا شود غرقه
کسی که لجه بحرش فروتر از زانوست
۴چه شد که قبله معین بود به فتوی شرع
چو دوست با تو ز کل جهات روی به روست
۵ز دست تفرقه شد چاک خرقه سان دل من
ولی ز رشته وحدت هنوز امید رفوست
۶حدیث وصل اگر رفت غم مخور جامی
هرآن جریمه که از عشق سرزند معفوست
۷