ندارم دریغ از غمت هیچ چیز
که مهمان ناخوانده باشد عزیز
۱اگر بستیت کلک شاپور نقش
شدی خسروت بنده، شیرین کنیز
۲پی قیمت چون تو سیمینبری
بود گنج زر کمتر از یک پشیز
۳بود مزرع همت عاشقان
برون از حساب جریب و قفیز
۴دلا خواهی از عاشقی بر خوری
بشوی از همه دست وز خویش نیز
۵به سیل فنا ده همه رخت و پخت
به موج بلاکش همه چیز و میز
۶ببر جامی از چرپ و شیرین دهر
چو طفلان مکن میل جوز و مویز
۷