ازان درج گوهر تکلم خوش است
وز آن غنچه تر تبسم خوش است
۱چو مورم مکن پایمال جفا
که بر زیردستان ترحم خوش است
۲چه می جویی از من نشان رقیب
نشان رقیب از جهان گم خوش است
۳نخواهم جدا از سگان درت
جهان را که دنیا به مردم خوش است
۴منه گو فلک بالش زرکشم
سر من به خشت سر خم خوش است
۵به درد و غم عشق خوش می زیم
چو اسباب باشد تنعم خوش است
۶مکن با رخش جامی از ناله بس
که بر گل ز بلبل ترنم خوش است
۷