کیم من که وصلت تمنا کنم
بدین دیده رویت تماشا کنم
۱همین بس که از خود گرفته کنار
میان سگان درت جا کنم
۲عمامه مرا درد سر می دهد
به هر حیله آن را ز سر واکنم
۳ز فرق خودش بهر دردی کشان
فرود آرم و دردپالا کنم
۴نهم سبحه ز انگشت و خرقه ز پشت
به آن هرچه باید مهیا کنم
۵به سبحه خرم دانه ای چند نقل
کهن خرقه را رهن صهبا کنم
۶چو جامی پی یار یکتای خویش
دل خود ز هر چیز یکتا کنم
۷