به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
که تا ذخیره ایام هجر بردارم
۱اگر نظاره روی توام شود روزی
هزار شب به خیال رخت به روز آرم
۲هزار قطره خون در دلم گره شده است
بیا که روی تو را بینم و فروبارم
۳چو عقد رسته دندان به خنده بگشایی
سزد که سلک گهر را به هیچ نشمارم
۴بر آسمان مه و خور بر زمین گل و لاله
نگاه می کنم و روی توست پندارم
۵مگو که چند دهی درد سرمرا جامی
خدای را که بکن یک کرشمه در کارم
۶که تا گرانی تن زآستان تو ببرم
متاع جان به سگان در تو بسپارم
۷