بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
بیا که حکم تو را نیست مانعی ز نفاذ
۱مده غرور به لذات خلدم ای زاهد
که نیست جز به الم های عشقم استلذاذ
۲به سلک زمره اصحاب ازان سبب ره یافت
که بود نقد جبل گوهر وجود معاذ
۳فکن به موج فنا رخت خود که ماهی را
نگشت زآفت ساحل بغیر بحر ملاذ
۴به نامرادی عشاق کی تواند ساخت
چنین که خواجه اسیر ملاهی است ملاذ
۵خیال کشف حقیقت مکن به قوت فکر
که این لغت به قیاس خرد نماید شاذ
۶به عاشقان سبکرو کجا رسی جامی
ز بار هستی خود ناشده خفیف الحاذ
۷